یک سال دیگر

خرید بک لینک
سلام

من یک سال بزرگ تر برگشتم. این یک سال خیلی برای من سال پرباری بود. هم پارسا به دنیا آمد و هم درسم تمام شد و هم اینکه بعد از ۵ سال به ایران سفر کردیم. سال خوب و پرخاطره ای بود.

این روزها اگه پارسا بگذاره قصدم اینه که دنبال کار بگردم. فعلا پذیرشم برای دکترا را یک سال عقب انداختم اگه کار پیدا نشه اون گزینه سر جای خودش هست.

پارسا ۲ ماهه که راه افتاده و می دوه. هنوز حرف به خصوصی نمی زنه . فقط داغ رو چند بار گفته و یکی دو بار هم دد. ۲ هفته دیگه تولد یک سالگیشه. دارم برنامه ریزی می کنم برای چگونگی برگزار کردنش. تولد یک سالگی بچه در واقع برای پدرو مادره که برای از عهده یک سال مسیولیت بچه داری برآمدن جشن می گیرن. نمی خوام خیلی شلوغ بشه چون دیگه خودمون لذتی از جشن نمی بریم.

طبق معمول کیک تولد را خودم درست می کنم و طرحش را هم انتخاب کردم. حدود ۲۰ نفر بزرگ مهمان خواهم داشت که سعیم اینه که بچه دارها رو بگم. داشتم فکر می کردم دخترا توی ایران تنبلن یا ما اینجا پوستمون زیادی کلفت شده. ما در سال حداقل ۳-۴ تا مهمانی ۲۴-۲۵ نفره داریم که نه غذا از بیرون میاد نه کارگر خونه رو تمیز می کنه نه مادر و خواهری داریم که برامون بچه داری کنن یا غذا بپزن. نه قنادی درست و حسابی هم داریم که شیرینی و کیک خوب و خوشمزه آماده بخریم.درس می خونیم و همه این کار ها رو هم خودمون می کنیم و صدامون که در نمیاد هیچ خوشحال هم هستیم.(نه فقط من . می تونم بگم اکثر خانم های ایرانی) ولی موارد مشابه ایران رو که می بینم برام سواله که شما خودتون دقیقا چه می کنید؟؟؟؟ این همه اه و ناله دقیقا برای چیه؟

از هوا بگم که امسال هم خیلی سرد نشده ولی دیروز که تولد من بود طبق معمول هر سال برف خوبی آمد.

الان که دارم می نویسم ساعت ۱۲:۱۶ شب هست و همسایه چینی طبقه بالا معلوم نیست چه کار می کنن که تمام خانه می لرزه. واقعا بی ملاحظه هستن و خیلی اوقات از سر و صداشون پارسا بیدار میشه.

دلاویزترین...

ما را در سایت دلاویزترین دنبال می‌کنید

برچسب: یک سال دیگر از عمرم گذشت,یک سال دیگر هم گذشت,یک سال دیگر گذشت,یک سال دیگر هم از عمرم گذشت,یک سال دیگر بی تو گذشت,یک سال دیگر هم گذشت شعر,یک روز بلکه پنجاه سال دیگر,یک روز بلکه 50 سال دیگر,پدرام شانه ساز یک سال دیگر, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 1:07

صفحه بندی