
سلاممن یک سال بزرگ تر برگشتم. این یک سال خیلی برای من سال پرباری بود. هم پارسا به دنیا آمد و هم درسم تمام شد و هم اینکه بعد از ۵ سال به ایران سفر کردیم. سال خوب و پرخاطره ای بود.این روزها اگه پارسا بگذاره قصدم اینه که دنبال کار بگردم. فعلا پذیرشم برای دکترا را یک سال عقب انداختم اگه کار پیدا نشه اون گزینه سر جای خودش هست. پارسا ۲ ماهه که راه افتاده و می دوه. هنوز حرف به خصوصی نمی زنه . فقط داغ رو چند بار گفته و یکی دو بار هم دد. ۲ هفته دیگه تولد یک سالگیشه. دارم برنامه ریزی می کنم برای چگونگی ب...
ادامه مطلب
من برگشتم بعد از تقریبا یک سال. رسم خانه تکانی رو خوب یاد گرفتم، هر سال شب عید میام و یه گرد و خاکی از اینجا می گیرم. توی این یک سال گذشته دو باری به ایران سفر کردیم و حسابی دیدار ها تازه شد. پارسا روز به روز بزرگ تر میشه و 4 ساله شده. فارسی رو خیلی خوب صحبت می کنه و دایره لغوی اش هم خیلی قویه، اینقدر که گاهی ما از لغاتی که استفاده می کنه سوپرایز میشیم. پسر فوق العاده مهربون و احساساتی ای هست. خیلی خوب احساسات مثبت و منفی خودش رو نشون میده. به شدت به ماشین و ماشین بازی علاقه داره و این گاهی باعث...
ادامه مطلب
چتد وقت قبل مهمان همسایه رو به رویی بودیم. پیرزن و پیرمرد جالبی هستن. درآمدشون از توزیع عسل طبیعی و فروش کارهای دستی خودشونه. ۶ماه سال اینجا و ۶ ماه دیگه نزدیک آتلانتا زندگی می کنن. خونشون سیستم گرمایش نداره و اون ۶ ماه سال کاملا غیر قابل سکونت میشه. وقتی وارد خانه شدیم، با یک چیزی تو مایه های خانه ارواح و یا خانه خانم هاویشان رو به رو شدیم. از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توش پیدا میشد. مهمان های دیگه هم جالب بودن، یه استاد ۹۰ساله سرامیک که هنوز هم افتخاری در دانشگاه کار می کنه و زن ۹۲ سالش در خانه س...
ادامه مطلب